هشدار کوکی ها در این سایت برای ارائه بهترین تجربه کاربر استفاده می شود. اگر ادامه دهید، فرض می کنیم که شما موافقت میکنید که کوکی ها را از این سایت دریافت کنید. باشه
ای ساربان - مهرداد کاظمی - سعدی  (Listened times : 151)
  • *** ای ساربان
خواننده: مهرداد کاظمی
شعر: سعدی
آهنگساز و تنظیمکننده: دکتر حسن (بهمن) ریاحی
اجرای ارکستر سمفونیک تهران به رهبری نادر مرتضیپور
اجرا: پاییز 1366
آلبوم: ساربان

بخشهایی از ترانه: ای ساربان آهسته ران کآرام جانم میرود/ وان دل که با خود داشتم با دلسِتانام میرود/ محمل بدار ای ساربان تندی نکن با ساربان/ کز عشق آن سرو روان گویی روانم می رود من ماندهام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او/ گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود...

باید در آن عصر دلگیر یک روز جمعه پاییزی اواسط دهه شصت، مقابل یک تلویزیون خالی از برنامه نشسته بوده باشید تا با شنیدن یک آهنگ ارکسترال آبرومند که جلوی تماشاگران در تالار وحدت خوانده میشد، از جای بپرید و فکر کنید موسیقی و هنر تلویزیون و مملکت وارد عصر تازهای شده است.



سالهایی که آنچه شنیده میشد یا در فضای صرفاً دستگاهی و سنتی بود یا مارشهایی در توصیف جنگ و همچنین موسیقیهای مناسبتی. در این فضا، تلویزیون ارکستر بزرگی را نشان داد و خواننده خوشسیما و بلندبالایی که با ارکستر بزرگ یک آهنگ با شعری مناسب را میخواند. گویا به مناسبت خاصی برنامهای در تالار وحدت برگزار شده بود و اجرای ارکستر سمفونیک یک میانبرنامه از یک برنامه بزرگتر بود. اجرای آهنگ اینگونه است:



ارکستر و کر با هم وارد می شوند و گروه کر می خواند: «بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران/ کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران» و بعد از چند لحظه که ارکستر می نوازد، گروه کر با نوایی محزون ملودی را پی میگیرند و بعد صدای صاف، شیک و اصولی مهرداد کاظمی وارد میشود: «ای ساربان آهسته ران کآرام جانم میرود/ آن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود» و کر همین بند را تکرار میکند. بلافاصله بعد از تمام شدن صدای کر و در حالی که ارکستر اوورتوری نزده، صدای مهرداد کاظمی برمیگردد: «او میرود دامنکشان من زهر تنهایی چشان/ دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم میرود/ من ماندهام مهجور از او درمانده و رنجور از او/ گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود» و باز بلافاصله کر همین که خواننده خوانده را تکرار میکند و کاظمی میخواند: «در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن/ من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود/ ای ساربان آهسته ران کآرام جانم میرود/ وان دل که که با خود داشتم با دلستانم میرود» و این بار کر در اوج این بند را میخواند: «بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران/ کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران» و آهنگ تمام میشود.



همانطوری که مشخص است، ساز و موسیقی کمترین نقش را دارد و بیشتر پرکنندهی فضا است و کل بار آهنگ روی دوش گروه کر و صدای خواننده است.



شعر سعدی بندهای دیگری هم دارد؛ یعنی شعر کاملاً در یک فضای عاشقانه است اما با حذف بندهایی که عاشقانه صرف هستند، آنچه به عنوان کلام آهنگ شنیده میشود، تبدیل شده به مفهومی که میتواند در ارتباط با عزیزانی که به جبههها میرفتند باشد. شعری از زبان مادران و پدرانی که فرزندان خود را به جبههها میفرستند و البته مفهوم عاشقانه انتظار و فراق را هم دارد و مگر فضای آن سالها و روزها چه چیزی بود جز غم فراق. این آهنگ (که البته از تیغ تند تندروان مذهبی در امان نماند) به شدت مورد استقبال قرار گرفت و راهگشای ورود آهنگهای دیگری در این ژانر در صدا و سیمای آن سالها شد و برای عواملش هم شهرت فراوان به همراه آورد.



خواندن این آهنگ و شهرت بینظیر بعد از آن باید به مهرداد کاظمی میرسید. کسی که زیر نظر بزرگان موسیقی از قبیل شادروان ادیب خوانساری -چهره نامدار شیوه آوازی مكتب اصفهان- کار کرد و پس از آن به هنرستان عالی موسیقی رفت و 4 سال هم از مكتب زنده‏یاد استاد محمود كریمی بهره‏ برد و حدود 2 سال هم نزد استاد محمدرضا شجریان برای بالا بردن دانش آوازی خود آموخت و قبل و بعد از آن همه ردههای کاری در انواع ارکسترها را طی کرد و از هر لحاظ هم موجه بود.

ای ساربان - مهرداد کاظمی - سعدی [دانلود]

ای ساربان - مهرداد کاظمی - سعدی

ای ساربان آهسته رو کآرام جانم میرود

وآن دل که با خود داشتم با دلستانم میرود

من ماندهام مهجور از او بیچاره و رنجور از او

گویی که نیشی دور از او در استخوانم میرود

گفتم به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریش درون

پنهان نمیماند که خون بر آستانم میرود

محمل بدار ای ساروان تندی مکن با کاروان

کز عشق آن سرو روان گویی روانم میرود

او میرود دامن کشان من زهر تنهایی چشان

دیگر مپرس از من نشان کز دل نشانم میرود

برگشت یار سرکشم بگذاشت عیش ناخوشم

چون مجمری پرآتشم کز سر دخانم میرود

با آن همه بیداد او وین عهد بیبنیاد او

در سینه دارم یاد او یا بر زبانم میرود

بازآی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین

کآشوب و فریاد از زمین بر آسمانم میرود

شب تا سحر مینغنوم و اندرز کس مینشنوم

وین ره نه قاصد میروم کز کف عنانم میرود

گفتم بگریم تا ابل چون خر فروماند به گل

وین نیز نتوانم که دل با کاروانم میرود

صبر از وصال یار من برگشتن از دلدار من

گر چه نباشد کار من هم کار از آنم میرود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بیوفا

طاقت نمیارم جفا کار از فغانم میرود

لیست علاقه مندیها (0)
لیست مقایسه (0)
سبد من (0)