Warning Cookies are used on this site to provide the best user experience. If you continue, we assume that you agree to receive cookies from this site. OK

پس از خواندن چندمین باره ی کتاب «مسخ» اثر کافکا با ترجمه ی ماندنی و همیشه خواندنی هدایت، «صادق» بزرگی که ادبیات جهان مدیون اوست، این ترانه را سرودم. نام همان کتاب را برآن نهاده و ترانه را هم به همان دو ابر مرد پیشکش کردم!!
شعر را به شماعی زاده داده بودم و او هم آهنگش را ساخته بود. این آهنگ آغاز همکاری ما با فرهاد و یکی از نوابغ موسیقی ایران ـ منوچهر اسلامی بود. اردلان سرفراز ـ تهران ۱۹۷۳
مسخ (آینه ها)
می بینم صورتمو تو آینه
با لبی خسته میپرسم از خودم
این غریبه کیه؟ از من چی میخواد؟
اون به من یا من به اون خیره شدم
باورم نمیشه هر چی می بینم
چشامو یه لحظه رو هم می ذارم
به خودم میگم که این صورتکه
می تونم از صورتم ورش دارم
می کشم دستمو روی صورتم
هر چی باید بدونم دستم میگه
منو توی آینه نشون میده
میگه: این تویی، نه هیچ کس دیگه
جای پاهای تموم قصه ها
رنگ غربت تو تموم لحظه ها
مونده روی صورتت تا بدونی
حالا امروز چی ازت مونده به جا
آینه می گه: تو همونی که یه روز
میخواستی خورشید و با دست بگیری
ولی امروز شهر شب خونه ات شده
داری بیصدا تو قلبت می میری
می شکنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشته ها حرف بزنه
آینه می شکنه هزار تیکه میشه
اما باز تو هر تیکه اش عکس منه
عکس ها با دهن کجی بهم میگن
چشم امید و ببر از آسمون
روزا با هم دیگه فرقی ندارن
بوی کهنه گی میدن تمومشون!!!/ اردلان سرفرازـ تهران ۱۹۷۳
آهنگ: حسن شماعی زاده /تنظیم: منوچهراسلامی /صدا: زنده یاد فرهاد

Farhad - Ayneha [Download]

Farhad - Ayneha

میبینم صورتامو تو آینه،
با لبی خسته میپرسم از خودم:
این غریبه کیه؟ از من چی میخواد؟
اون به من یا من به اون خیره شدم؟

باورم نمیشه هر چی میبینم،
چشامو یه لحظه رو هم میذارم،
به خودم میگم که این صورتکه،
میتونم از صورتام ورش دارم!

میکشم دستامو روی صورتام،
هر چی باید بدونم دستام میگه،
منو توی آینه نشون میده،
میگه: این تو یی، نه هیچ کس دیگه!

جای پاهای تموم قصهها،
رنگ غربت تو تموم لحظهها،
مونده روی صورتات تا بدونی
حالا امروز چی ازت مونده به جا!

آینه میگه: تو همونی که یه روز
میخواستی خورشیدو با دست بگیری،
ولی امروز شهر شب خونهت شده،
داری بیصدا تو قلبت میمیری!

میشکنم آینه رو تا دوباره
نخواد از گذشتهها حرف بزنه!
آینه میشکنه هزار تیکه میشه،
اما باز تو هر تیکهش عکس منه!

عکسا با دهنکجی بهم میگن:
چشم امید و ببُر از آسمون!
روزا با هم دیگه فرقی ندارن،
بوی کهنگی میدن تمومشون!

My Wishlist (0)
Compare list (0)
My Cart (0)